عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو بر به گریبان خویش
آینه آن روز که گیری به دست خود شکن آن روز, مشو خود پرست
خویشتن آرای مشو چون بهار تا نکند در تو طمع روزگار
گویند ملانصرالدین با جامه ی مندرس به ولیمه ی عروسی حاضر شد . او را زده و از در راندند. ملا بخانه برگشت, لباسی نو و گرانبها بعاریت گرفته پوشید و باز به آنجا رفت.
این بار او را گرم پذیرفته و در صدر مجلس جای دادند. چون طعام حاضر شد, او هیچ نمی خورد و تنها آستین خود را به خوردنیها نزدیک برده و می گفت :
آستین نو , پلو بخور!
حاضرین از معنی این کار شگفت , پرسیدند.گفت آن بار که من با لباس کهنه آمدم مرا بزدند و براندند. پس این خوان گسترده برای آستین است نه من!
مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطاری(دامپزشک) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه که در چشم چهارپایان می کرد در دیده او کشید و کور شد . حکومت(شکایت) به داور(قاضی) بردند. داور گفت:
بر او هیچ تاوان نیست . اگر این خر نبودی , پیش بیطار نرفتی !
مقصود از این سخن آنست تا بدانی که هر آنکه نا آزموده را کار بزرگ فرماید با آنکه ندامت برد , بنزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد:
ندهد هوشمند روشن رای بفرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگرچه بافنده است نبرندش به کارگاه حریر
منظور از بوریا باف یعنی حصیر باف .
به مجنون گفت روزی عیبجوئی که پیدا کن به از لیلی نکوئی
که لیلی گرچه در چشم تو حوریست بهر عضوی ز اعضایش قصوریست
ز گفت عیبجو , مجنون بر آشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت
که گر بر دیده ی مجنون نشینی بغیر از خوبی لیلی نبینی
این مثال را برای اثبات اینکه هر چیزی برای صاحبش بسیار عزیز است می آورند . هر چند که آن چیز در نظر دیگران بی ارزش بنظر برسد.
وزیر نظام شبی فرمان داد, بامداد حلاجی بیاورند تا پنبه زند. سپس شکایت از نانوایی بدو آوردند که او را بسنگ کم فروخته است . گفت او را هم صبح بیاورند تا سیاست کنیم !
فردا صبح گماشته بیامد و گفت :
کسی را که دیشب احضار فرموده اید بر در است .
وزیر امر داد چوب و فلک آوردند و مرد را ببستند و بسیار بزدند و پس از انجام کار, ظاهر شد که او حلاج بوده و برای پنبه زدن آمده است.
در این اثنا فراشان نانوا را بحضر آوردند. وزیر رو به نانوا کرد ه شرمگین و عذرخواهان گفت :
آقا ی نانوا ببخشید , کتک شما را حلاج خورد!
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
وآن کس که نداند و بداند که نداند هم خویشتن از ننگ جهالت برهاند
و آن کس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
وآن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
تقدیم به تو ای آسمانی ترین مهربانی:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هرچه برسرمامیرود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست.
یک نفس یاد خدا
یک بغل شبنم آرامش صبح
یک هزار آینه از جنس دعا
همه تقدیم تو باد.![]()

اس ام اس جدید love
آسمان با وسعتش تقدیم تو، رقص ماهی های دریا مال تو، هرچه دارم از تو دارم مهربان، زندگیم امروز و فردا مال تو،
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات.. یه دل که بیشتر ندارم، اونم فدای خوبیات
زیبایی های دنیا را "فقط در کنار تو" می خواهیم و اینک زیباترین کلمات دنیا را به یاری می گیریم تا بگوییم صمیمانه دوستت داریم. "تولدت مبارک"
بودنت دلیل بودنم است تو پناه من بعد از خدایی
عشق یک واژه ی لال است تو باید باشی/ قلب من زیر سوال است تو باید باشی/ فال حافظ زدم، آن رند غزل گو هم گفت/ زندگی بی تو محال است تو باید باشی
من از طرح زیبای هر خاطره سلامی غزل گونه خواهم نوشت تا باور کنی گرچه دور از توام اما فراموشت نخواهم کرد
تکرارحرفهای منی مثل سرودزندگی،عشقت شده برای من بودونبودزندگی،
نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد
ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین! آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم!
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..
ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره
به انتظار چشمات، هر شب داره می باره
می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..
آخه عشق که صدا نداره..
کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..
برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..
بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم
اگرچه نازنینان را وفا نیست ، گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست .
در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را می بینم ، از سرعتم می کاهم و به درجه بنزین تحملم چشم می دوزم .
دز فراسوهای عشق تو را دوست دارم ، در فراسوی پرده و رنگ ، در فراسوی پیکرهایمان ، با من وعده ی دیداری بده .
یلگ یلیخ : زیاد بهش فکر نکن
از چپ بخون
هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!
حسنت همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
آسمان را ستاره زیبا می كند --باغ راگل--عشق را محبت--چشم را اشك ودوستی را(تو)
قرمزی چشاتیم؛ نفازولین بریز فناشیم!
چروک لباتیم، بخند فناشیم!